عباس قديانى

249

فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )

فرستاد . مدتى بعد جنگ ميان آن دو در نزديكى كرج درگرفت كه به شكست اسماعيل انجاميد . او به‌ناچار به سمت اصفهان عقب‌نشينى كرد . تركان خاتون از وى احترام كرد و دستور داد تا خطبه به نام او بخوانند و اسمش را پس از اسم محمود بر سكه‌ها ضرب كنند و نزديك بود كه ازدواج آنها انجام شود كه امير انز ، رئيس لشكر تركان خاتون مخالفت كرد . در سال 487 ق . تركان خاتون فارس را از تورانشاه گرفت اما به جهت بىتدبيرى و سوء مديريت امير انز تورانشاه او را شكست داد . در همين سال تركان خاتون از اصفهان بيرون آمد تا به تتش ، عموى بركيارق ، كه بر او خروج كرده بود بپيوندد ، اما بيمار شد و به اصفهان بازگشت . وى پيش از مرگ امير انز و امير سرمز را سفارش كرد كه اصفهان را براى محمود نگاه دارند و بجز اصفهان ، منطقه ديگرى در قلمرو حكومت او نباشد . تركان خاتون آثار و ابنيه زيادى مانند مسجد ، مدرسه و بيمارستان در سرتاسر قلمرو حكومت خود و همسرش بنا نهاد . تركان خاتون [ ملقب به خداوند جهان ] ( - 630 ق . ) ملقب به خداوند جهان و الغ تركان از زنان منتفذ و مستبد . وى دختر جنكشى ، از خوانين دشت قبچاق و همسر سلطان تكش ( 567 - 617 ق . ) بود . او تسلط زيادى بر همسرش داشت و در كار سلطنت مداخله جدى مىكرد . اين زن از تركان قنقلى بود از اين‌رو بسيارى از آنان پس از ازدواج تركان خاتون ، به خدمت تكش درآمدند . به اتكاى نيروى عظيم همين تركان بود كه تكش و فرزندش به فتوحات زيادى دست يافتند و تركان خاتون نيز بسيارى از مناصب لشكرى و كشورى را در اختيار خوانين قنقلى قرار داد . پس از مرگ تكش نه تنها از نفوذ تركان خاتون كاسته نشد بلكه به دليل اتكاء به نيروى تركان قنقلى - كه عمده سپاه سلطان محمد را تشكيل مىداد - همچنان نفوذ و قدرت خود را حفظ كرد ، تا آنجا كه خود دستگاه و دربار مستقلى داشت و احكام و فرامين او در سراسر قلمرو خوارزمشاهى مطاع ، و بر حكم و فرمان سلطان ارجح بود . وى وزيرى مخصوص خود داشت و هفت نفر از دانشمندان مشهور در ديوان انشاى او مشغول به كار بودند . طغراى فرامين وى « عصمة الدنيا و الدين الغ تركان ، ملكة نساء العالمين » و علامت آن « اعتصمت بالله وحده » بود . به اصرار تركان خاتون ، سلطان محمد ، وزير كاردان خود را عزل و به‌جاى وى ناصر الدين محمد بن صالح را كه از غلامان - و به گفته‌اى معشوق - مادرش بود به وزارت برگزيد كه خبرگى و صلاحيتى براى اين كار نداشت . سلطان محمد علىرغم ميل خود - كه مايل بود پسر بزرگش جلال الدين وليعهد شود - به دليل اصرار و فشار مادرش مجبور شد تا پسر كوچكش اوزلاغ شاه را - كه مادرش هم قبيله تركان خاتون بود - به وليعهدى خود منصوب كند . همين امر موجب كينه شديدى ميان تركان خاتون و جلال الدين گرديد . هنگامى كه سلطان محمد ناحيه‌اى را فتح مىكرد ، تركان خاتون حاكم آن را احضار نموده و شبانه به رودخانه مىافكند . و نيز به هركسى كمترين بدگمانى داشت بلافاصله او را از ميان برمىداشت . اما از طرف ديگر همه گناهان و ستمهاى بستگان و نزديكان خود را به ديده اغماض مىنگريست . وقتى كه حاكم اترار - كه از بستگان تركان خاتون بود - بازرگانان مغول را به بهانه جاسوسى كشت . وى نه تنها او را مؤاخذه نكرد بلكه به اشاره وى سه فرستاده ديگر چنگيز خان را نيز كه به دربار سلطان